ღ دلنوشته های تنهایی من ღ
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید

پيوندها
ردیاب جی پی اس ماشین
ارم زوتی z300
جلو پنجره زوتی

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان حرفهای قشنگ و تأثیر گذار و آدرس tina.tanha.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 3044
تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
تینا

آرشيو وبلاگ
بهمن 1391
دی 1391


آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
جمعه 29 دی 1398برچسب:, :: 12:23 :: نويسنده : تینا

 

 

  هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود! از جايم بلند شدم،
  پنجره را باز کردم 
  و ديدم زندگي هم هر از گاهي زيباست! 
  شنيدم که کلاغ ديوارنشين حياط 
  چه صداي قشنگي دارد! 
  فهميدم که بيهوده به جنون مجنون مي خنديدم! 
  فهميدم که عشق، 
  آسمان روشني دارد! 
  روبه روي عکس تو ايستادم، 
  دستهايم را به وسعت "دوستت دارم" باز کردم، 
  و جهان را در آغوش گرفتم
!      


     

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 19:49 :: نويسنده : تینا

هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

.
.
.
.

خداوندا ...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن ...
یك قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ... 


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 19:31 :: نويسنده : تینا

 

رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام
این کلبه را دوباره مرمت نمی کنی
زیبا قرارمان همه جا
هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمی کنی
...

....

.....


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 19:24 :: نويسنده : تینا

.

.

کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امین هم از آنجا بگذرد
حرفهای قلبمان را بشنود 

..

...

....


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 19:3 :: نويسنده : تینا


 

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او :

نازنینم اَدم !

با تو رازی دارم اندکی پیشتر آی ...

اَدم اَرام و نجیب اَمد پیش

زیر چشمی به خدا می نگریست

محو لبخند غم آلود خدا

دلش انگار گریست

نازنینم اَدم

( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ! )
 

یاد من باش که بس تنهایم
بغض آدم ترکید گونه هایش لرزید ...

و به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .... نه ...

به اندازه عرش .. نه .... نه

من به اندازه ی تنهاییت

ای هستی من ...

دوستدارت هستم !!!

اَدم کوله اش را بر داشت 

خسته و سخت قدم بر می داشت

راهی ظلمت پر شور زمین

طفلکی بنده غمگین اَدم

در میان لحظه ی جانکاه هبوط

زیر لبهای خدا باز شنید که گفت :

نازنینم اَدم ...

نه به اندازه ی تنهایی من !

نه به اندازه ی عرش !

نه به اندازه ی گلهای بهشت !

که به اندازه یک دانه گندم فقط یادم باش ...

 نازنینم  آدم 

نبری از یادم ...
 


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 18:38 :: نويسنده : تینا

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

کم که نه هر روز کم کم میخوریم

آب میخواهم، سرابم میدهند

عشق می ورزم، عذابم میدهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد داد شد

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد میشوم

خوب اگر اینست من بد میشوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

در میان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد ازین با بی کسی خومیکنم

هر چه در دل داشتم رو میکنم

من نمیگویم دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین، شاد باش

دست کم یک شب توهم فریادباش

نیستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم پت پرست

بت پرستم بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می باید چو لب تر میکنم

طالعم شوم است باور میکنم

من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام ؟

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمیگویم که خاموشم مکن

من نمی گویم فراموشم مکن

من نمیگویم که با من یار باش

من نمیگویم مرا غمخوار باش

آه در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

راه و رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از در و دیوارتان خون میچکد

خون صد فرهاد مجنون میچکد

خسته ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

گویی از فرهاد دارد ریشه ام

عشق از من دور وپایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هردو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس آیا فکر ما را کرد ؟ نه

فکر دست تنگ مارا کرد ؟ نه

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه

هیچ کس اندوه مارا دید ؟ نه

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما میگریخت

چند روزی است که حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم

گا ه بر حافظ تفائل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

 یک غزل آمی که حالم را گرفت :


 

 

 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 18:27 :: نويسنده : تینا

.

.

.

قلب من میپوسد آنجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم میشویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از
افسانه های نام و ننگ 

..

..
 


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 18:15 :: نويسنده : تینا

.

.

کاش میشد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید
کاش میشد با
محبت خانه ساخت.............................

.

.


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 18:13 :: نويسنده : تینا

من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم
این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم
در خیابانهای سرد
شب
جفتها پیوسته با تردید
یکدیگر را ترک می گویند
در خیابانهای سرد شب
جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست

.

.


 

 
دو شنبه 2 بهمن 1391برچسب:, :: 18:4 :: نويسنده : تینا

با این دل شکسته
آرام نا نشسته دمی
سر کرده ام به صبوری
خو کرده ام به
حسرت دوری
پاییز عمر من اینک قدم زنان
در بستر زمانه گذر دارد
آه ای سموم سرد زمستان
بر نیسموز شمع وجود من
آیا چه وقت می گذاری
پس کدام وقت ؟

.

.


 

 

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد